نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 7 روز سن داره

فرشته کوچولو

تولد اول ...

مراسم تولد من برای خودش ماجراهایی داشت. من چهار تا تولد داشتم! تولد اول به تاریخ قمری یعنی 13 شوال بود که با مامان و بابا رفتیم به یکی از مناطق خوش آب و هوای تهران و نهار خوردیم و یه تولد سه نفره برگزار کردیم. ...
26 شهريور 1391

تولد دوم ...

چون روز تولد من همزمان با شهادت امام صادق(ع) بود مراسمی برگزار نشد و فقط چند تا دونه عکس یادگاری گرفتیم. ...
26 شهريور 1391

تولد سوم ...

سومین تولد درواقع رسمی ترین تولد من بود که با برگزاری یه مهمونی ساده و صمیمی بنده با وزن 11/390 کیلو گرم و قد 74/7 سانتی متر دومین سال از زندگی ام رو شروع کردم. بفرمایید تولد ... تزئینات خونمون لباسی که وقت ترخیص از بیمارستان پوشیدم لباسی که وقتی به دنیا اومدم خانم پرستار تنم کرد و خیلی بهم بزرگ بود کیک تولدم که حسابی ازش خوردم ببینید وقتی همه سرشون گرم عکاسی بود من چه تونل خوشگلی درست کردم میز تنقلات کادوی تولد از طرف مامان و بابا و بالاخره این هم خودم که اصلا حوصله تولد بازی نداشتم و توی همه عکسها عصبانی هستم و همین مسئله باعث شد تولد چهارم برگزار شود. ...
26 شهريور 1391

تولد چهارم ...

مثل اینکه مامان و بابام قصد دارند هفت شبانه روز برای من تولد بگیرند و عکس بندازند تا باور کنند که من یکساله شدم. خوب چون من عکسهای خوبی نداشتم فردای مهمونی دوباره لباس تولدم رو پوشیدم و با باقی مانده کیک که سر آقا خرسه بود عکس انداختم و خیلی به من خوش گذشت چون دوباره یه عالمه کیک خوردم! شیوه کیک خوری (قابل توجه کودکانی که مراسم تولد در پیش دارند) 1. به قسمت مورد نظر اشاره کرده و به مامان لبخند بزنید. اصلا نگران نباشید چون تمام حواس مامان به خنداندن شماست تا بابا عکس بگیره، پس از لبخند شما لذت خواهد برد. 2. همینطور که به مامان نگاه میکنید با تمرکز انگشت اشاره را در کیک فرو ببرید و در این مرحله سرعت عمل را فراموش نکنید. 3...
26 شهريور 1391

یاد باد ... آن روزگاران یاد باد ...

یکسال از روزی که یه فرشته زمینی شدم گذشت و من دیگه یه دختر خانم یکساله هستم. روزهایی گذشت با هزاران هزار خاطره ای که سالهای سال در ذهن مامان و بابا جاودانه خواهد ماند. روزهایی پر از شادی، پر از خنده و پر از دل نگرانی های مادرانه ... مرور گوشه ای از هزاران خاطره یکسال وقتی فقط چند ساعت از تولدم گذشته بود اولین خنده حمام کردن و آب بازی هام اولین باری که روسری سرم کردم اولین غلتیدن اولین باری که با کمک میز ایستادم و چند قدم هم راه رفتم و بالاخره اولین باری که بدون کمک رفتم ...
26 شهريور 1391
1